![]() |
![]() |
|
| انگشت اشاره ما رو به بالاست به یقین! |
|
نمی دانم چند نفر از کسانی که این مطلب را می خوانند پیش از این نام عالَم "مُثُل" را شنیده اند.عالم مُثُل عالمی است که افلاطون برای اولین بار در poetika معرفی می کند.عالمی که بعدها در طبقه بندی عالم های هفت گانه به نام عالم "لاهوت" یا همان عالم حقیقی نامیده می شود. افلاطون در کتاب خود فردی را مثال می زند که دست و پایش را در اتاقی به گونه ای بسته اند که روبه رویش فقط دیواری خالی را می بیند، بر دیوار پشت سر او سوراخ کوچکی ایجاد کرده اند به طوری که این فرد از جهان بیرون از اتاق و رفت و آمد ها و جنب و جوش ها فقط سایه هایی روی دیوار می بیند. مثلا از عبور یک اسب در بیرون از اتاق سایه ای روی دیوار می افتد و شخص تصورش از اسب در همین حد می ماند.یا تصوری که از برافروختن آتش در ذهنش ایجاد می شود در حد دودی است که از آتش بر می خیزد. حال اگر این شخص پس از مدت ها از اتاق بیرون بیاید از دیدن حقیقت اجسام و اشخاص حیران می ماند.این اسب کجا و آن سایه متحرک روی دیوار کجا؟این آتش کجا و ... افلاطون دنیای بیرون از اتاق را عالم لاهوت و فضای درون اتاق را عالم جمادی( که ما در آن زندگی می کنیم ) می داند. فلاسفه ، عارفان و متشرعان همه به این اصل معتقدند.این که تمام لذت های دنیوی از این رو لذت بخش اند که ما را به یاد آن عالم حقیقی می اندازند و ما از آن عالم فقط اندکی به یاد داریم. تمام لذت بخشی بعضی از موسیقی ها از آن جهت است که ما را به یاد نغمه های حقیقی عالم لاهوت می اندازند. ما همه اجزای عالم بوده ایم از بهشت این نغمه ها بشنوده ایم هرچه این موسیقی به موسیقی هستی نزدیک تر باشد ، شنیدنش برای ما هم لذت بخش تر است: بانگ گردش های چرخ است این که خلق می سرایندش به تمبور و به حلق در ماجرای معراج حضرت رسول(ص) نیز آمده است که وقتی حضرت به آسمان هفتم می رسد، خروسی می بیند آنقدر بزرگ که وقتی بال می گشاید از شرق تا غرب عالم را فرا می گیرد. وقتی از جبرئیل در این باره می پرسد چنین می شنود که این خروسی است که سپیده دمان شروع به آواز می کند و بعد از این خروس است که تمام خروس های عالم هستی بانگ در می دهند. شنیدم که بالای این سبز فرش خروسی سپید است در زیر عرش چو او بر زند طبل خود را دوال خروسان دیگر بکوبند بال (نظامی) در واقع همه ما زمینی ها مادام که سرمان پایین باشد و به زمین خیره بمانیم و به دنبال دانه های روی زمین باشیم بهتر از این نخواهیم بود و بیشتر از این نخواهیم یافت.از نظر مولانا نیز ما چون آن شکارچی هستیم که تفنگ به دست سایه پرنده ای را بر روی زمین دنبال می کند و هر چه بیشتر تلاش می کند کمتر می یابد ، غافل از اینکه فقط کافی است لحظه ای دل از زمین برکند و نگاه از خاک بردارد تا آن پرنده را در آسمان نظاره کند...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:45 توسط سمیرا |
|
|
... اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت من اولين کسي هستم که ، من ماگدالینم! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:47 توسط سمیرا |
|
|
آندره ژید در نخستین بخشهای کتاب مائده های زمینی خود چنین می نویسد که"کتابهایی هست که انسان به دست نمی آورد جز در کتابخانه های خصوصی و کتابهای دیگری که ستایش بسیار یافته اند از بسیاری منتقدان نافذ." یکی از همین دست کتاب ها که اخیرا به پیشنهاد یکی از اساتیدم شروع به خواندن کردم کتابِ the public burning اثر Robert cover در سال 1977 است. The public burning که به فارسی "سوزاندن در ملا عام"ترجمه شده است از یک طرف اشاره دارد به جادوگرسوزان قرون وسطی و اعدام چندین تن در روستای salemماساچوست در سال 1692 به جرم موهوم جادوگری در شرق آمریکا و از طرفی تصویری است از سوزاندن عموم و همگان. این شاهکار کوور یک رمان پست مدرنیستی است.طنز،بازی با راویان و بازی های کلامی به خوبی در آن اجرا می شود اما هنرمندانه به طوری که رمان متلاشی نمی شود. ماجرای اصلی رمان برمی گردد به محاکمه جنجالی و اعدام روزنبرگها(Ethel و Julius شوهرش) در سال 1953 به جرم جاسوسی و ردکردن اسرار ساخت بمب اتمی به شوروی. برنامه این است که در میدان تایمز نیویورک یک سن نهاده شود و صندلی های اعدام روزنبرگ ها بر آن. اطراف سن تزیین شود و صندلی گذاشته شود و دستفروشها هم مجاز باشند که در اطراف، هات داگ و تنقلات مورد علاقه آمریکایی ها را بفروشند.یعنی یک جشن حسابی... و در همین میدان بر فراز سن اعدام،یک تابلو بزرگ برقی نصب شده که بر آن شعار زیر نوشته شده: به تصادف حرفی از کلمه hopeدر این تابلو برقی تغییر می کند و طنزبازی پست مدرنیستی کوور که بسیار هم زهر آگین است آغاز می شود.شعار می شود:America the dope of the world و روایت ادامه پیدا می کند و ناگهان در میانه آن شعار به شکلهای جدید زیادی ظاهر می شود: و سرانجام: خواندن این کتاب را به آنها که از خواندن کتابهای ایرانی سرشار ازتعاریف من در آوردی وکم خوانده از پست مدرنیسم خسته شده اند شدیدا توصیه می کنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 20:40 توسط سمیرا |
|
|
دوران پیش دانشگاهی دبیر گسسته و تحلیلی مان مرد میانسالی بود با قدی نسبتا کوتاه،موهای قهوه ای روشن، چشمان تیزبین آبی و در کل چهره ای خاص و منحصر به فرد که در نگاه اول خنده دار به نظر می آمد.اولین بار که او را دیدیم گمان کردیم مستخدم جدید است و از آنجایی که با مستخدم دبیرستانمان خیلی صمیمی بودیم برای شروع دوستی به طرفش رفتیم.یکی از بچه ها جزوه ای را که دست پیرمرد بود نگاه کرد و گفت :بچه ها برگردین برگردین. این همون دبیر ریاضیه که می گن خدای ریاضیاته ... بعدها که بیشتر سر کلاسش نشستم از بین دویست دانش آموز ریاضی فقط من و دوست صمیمی ام او را استاد خطاب می کردیم.همین باعث شده بود حرفهای زیادی پشت سر ما زده شود .از نسبت فامیلی داشتن گرفته تا معلم خصوصی مان بودن.برایم اهمیتی نداشت .فقط دلم می خواست سر کلاسش بنشینم و ریاضی را بفهمم و لمس کنم و درک کنم. تصورش برایتان مشکل خواهد بود اگر بگویم استاد ، مبحث به ظاهر پیچیده "خطی سازی" را با یک نمودار ساده و یک آیه قرآن (فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذرهِ خیراَ یَرَه)طوری در ذهن ما ثبت کرد که هنوز با وجود جداشدن از عالم ریاضی به خوبی به یاد دارم. مطلبی هم که در زیر خواهید خواند استاد عزیزم سر جلسه ریاضی مبحثِ "تابع متناوب "برایم نقل کرد به اضافه شعری از مولانا که متاسفانه به یادش ندارم.البته نکات نجومی اش اطلاعات ناقص خود من است.خواستم با نوشتن این پست هم یادی از استاد کرده باشم(که بی مناسبت هم نیست) و هم شما را با موضوعی زیبا آشناتر کنم. موسیقیِ هستی همه ما تا کنون حرکت دورانی اجسام را از نزدیک دیده ایم مثلا حرکت پره های یک پنکه.صدایی که این اشیا در محیط ایجاد می کنند به خاطر همان حرکتشان است.همه اجزاء عالم هستی در حال حرکت اند و صدای منحصر به فردی دارند.اما در این میان اجسامی که حرکت منظم و متناوبی حول یک محور دارند موسیقی هارمونیک و خوشایندتری نیز ایجاد می کنند.حتی درون یک اتم ،گردش الکترون به دور هسته نیز باعث ایجاد موسیقی هارمونیکی می شود که البته انسان از شنیدن آن عاجز است. از طرفی همه ما حرکت سیاره خودمان و تمام سیارات و ستاره ها و کهکشانها را به راحتی می پذیریم.حرکت دوار و منظم آنها را نیز:سیاره ما در حالی که روی مداری مشخص به دور خود می گردد حول محور مشخص فرضی دیگری هم به دور هسته ای که خورشید است می گردد.در همین حال تمام اجزای منظومه شمسی (زمین و هفت سیاره دیگر و خورشید و قمر ها و شهابها و ...)با هم روی محور مشخصی به دور هسته دیگری که احتمالا یک سیاهچاله است می گردند(هر 224 میلیون سال یک دور!!). هم زمان منظومه شمسی و سایر منظومه ها که با هم کهکشان راه شیری را تشکیل می دهند حول محور فرضی مشخص دیگری به دور هسته نامشخصی میگردند. و اگر باز هم فراتر برویم کهکشان راه شیری و کهکشانهای دیگری مثل آندرومدا و هزاران کهکشان شناس و ناشناس دیگر را می یابیم که حول محور فرضی مشخصی حول هسته دیگری گردش می کنند.این حرکات کاملا دقیق و این مدارهای فرضی کاملا حساب شده اند(وَ جَعَلَ الشمسَ و القمرَ حُسبانا). پس می توانیم بپذیریم که تمام هستیدر حال گردشی منظم و متناوب است پس دارای یک موسیقی منظم و هارمونیک می باشد .موسیقی زیبا و گوشنوازی که موسیقی هستی نامیده می شود. مسئله را از زاویه دیگری بررسی کنیم: نوازنده ای را که در حال نواختن یک موسیقی از روی نُتهای نوشته شده است در نظر بگیریم. این نوازنده به خوبی می داند اگر یک نُت از میان برداشته شود یا اگر نُتی جابه جا به کار رود،ملودی به کلی به هم می ریزد. در موسیقی هستی ، هر کدام از ما مخلوقات نقش یک نُت را بازی می کنیم که اگر نباشیم هارمونی موسیقی به هم می ریزد و از طرفی همه ما جای مشخصی داریم که از قبل تعیین شده یعنی درست از روزی که نُت های موسیقی هستی به دست خالق هستی نوشته شد ، جای هر کدام از ما نیز مشخص گردید. این که من کِی به صحنه نمایش هستی وارد شوم و چه مدت زمانی به ایفای نقش بپردازم و کِی از صحنه خارج شوم همه از روز ازل پیش بینی و برنامه ریزی شده است. هستی و نیستی مخلوقات نه اتفاق است و نه تصادف و نه شانس و نه اقبال بلکه یک سناریوی از پیش نوشته شده است که قضای الهی اش نامیده اند. پ.ن:متن بالا پاسخ استاد به سوال من بود .اینکه چرا پیرمردی گاه تا صدسال عمر می کند و نوزادی حتی یکروز هم عمر نمی کند و در اولین ساعات حیاتش می میرد ؟ اگر مرگ حق است چرا این حق به طور مساوی تقسیم نمی شود؟ بعد از آن روز با شنیدن خبر هر مرگ یا تولدی فقط به یاد موسیقی هستی می افتم.
تصویر زیبای زیر فقط یکی از هزاران تصویری است که تلسکوپ سفینه فضایی هابل توانسته است از یکی از هزاران کهکهشان شناخته شده به زمین ارسال کند.حرکت پاد ساعتگرد این کهکشان به خوبی دیده می شود. کهکشانی که در مقابل عظمت هستی نقطه کوچکی است .تو خود حدیث مفصل ... ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:27 توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
...
... در کودکی نمی دانستم که باید از زنده بودنم خوش حال باشم یا نباشم !چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشتم! فارغ از قضاوت های آرتیستیک در رنگین کمان حیات ذره یی بودم که می درخشیدم! گذشت نا گذیر روز ها و تکرار یکنواخت خوراکی های حواس ،توقعم را بالا برد!توقعات بالا و ایده های محال مرا دچار کسالت روحی کردو این در دوران نوجوانیم بود! مشکلات راه مدرسه در روز های بارانی مجبورم کرد به باران با همه عظمتش بد بین شوم و حفظ کردن فرمول مساحت ها ،اهمیت دادن به سبزه قبا را از یادم برد.هرچه بزرگتر شدم به دلیل خودخواهی های طبیعی و قراردادهای اجتماعی از فراغت آن روزگار طلایی دور و دورتر افتاد. این روزها و احتمالا تا همیشه ،مرثیه خوان آن روزها باقی خواهم ماند.تلاش می کنم به کمک تکنیک بیان و با علم به عوارض مسموم زبان،آن همه حرکت و سک.ن را باز سازی کنم و بعضا نیز ضمن تشکر و سپاس از همه ی هم نوعان زحمت کش ام که برایم تاریخ ها و تمدن ها ساخته اند گلایه کنم که مثلا چرا باید کفش هایمان را به قیمت پاهایمان بخریم و چرا باید برای یک گذران سالم و ساده،خود را در بحران های دروغ و دزدی دیوانه کنیم. چرا باید زیبایی های زندگی را فقط در دوران کودکی مان تجربه کنیم حال آنکه ما مجهز به نبوغ زیباسازی منظومه هاییم !در مقایسه با آن ظلمات سنگین و عظیم نبودن ،بودن نعمتی است که با هر کیفیتی شیرین و جذاب است! بدبینی های ما عارضه های بد حضور و ارتباطات ماست!فقر و بیماری و تنهایی مرگ ما ،هیچگاه به شکوه هستی لطمه نخواهد زد! منظومه ها می چرخند و ما را با خود می چرخانند! ما در هیات پروانه هستی با همه ی توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم ! برای زمین هفتاد کیلو سنگ با هفتاد کیلو گوشت تفاوتی ندارد! یادمان باشد کسی مسؤل دلتنگی ها و مشکلات ما نیست! اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سر انجام به خودمان خواهیم رسیدکه در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیز های تلنبار مربوط و نا مربوط را زیر و رو می کنیم!به نظر می رسد انسان آسانسورچی فقیری است که چرخ تراکتور می دزدد! البته به نظر می رسد! تا نظر شما چه باشد! |
| پیوندها |
|
فرستاده(بزرگ) این هفته هم گذشت(مجید) فراتر از آسمان سلام زندگی! صبح بهاری(سهیل) دومان قره قانلو زمین شناس کوچولو(سورنا) پله پله تا معبود(سکوت) |
|
RSS
|